قسمت تو

عاشقانه
به پروانه گفتم عشق چیست؟
نالید
به گل گفتم عشق چیست؟
پرپر شد
به انسان گفتم عشق چیست؟
اشک از دیدگانش جاری شد و گفت
دیوانگی ست
به کودکی گفتند: عشق چیست؟ گفت: بازی.
به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی.
به جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت.
به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت:عمر.
به عاشقی گفتند: عشق چیست؟
چیزی نگفت: آهی کشید و سخت گریست
معنای لطیف عشق . . .
گفتي به احترام دل باران باش باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن من هم چو گل ستاره ها تابيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه بيا دريا شو دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست معناي لطيف عشق را فهمیدم . . .
تورا دیگر نمی خواهم نگو دیوانه می باشد
که دیگر خانه ات همچون مسافر خانه می باشد
خواستم عشق را تو دستام ، بگیرم ولی جا نشد .
پس گذاشتمش تو جیبم، ولی جا نشد .
در کیفمو باز کردم، ولی جا نشد.
تصمیم گرفتم ببرمش تو اتاق ، ولی جا نشد.
بنابرین یه خونه براش گرفتم، ولی جا نشد.
با خودم گفتم یه باغ! آره !ولی جا نشد.
حتما تو کره زمین جا میشه، ولی جا نشد
پس گذاشتمش تو قلبم، حالا دیگه جاش خوبه خوبه.
تازه میفهمم اینکه میگن دل آدم میتونه از دنیا هم بزرگتر باشه یعنی چی
به سیاهی آسمان شب نگاه میکردم،یک داس منور در میان ستاره های چشمک زن جلب توجه میکرد ، همه جا ساکت بود ، آسمان لحاف مشکی به سر کشیده و خوابیده بود.دریا آرام بود،تنها چیزی که خلوت پر سکوتم را بر هم میزد ، برخورد موج های سرکش به سینه ی سنگ های صبور بود .ومن بر روی سکوی بزرگی رو به دریا نشسته بودم ،و در بی نهایت آب دریا ،در انتظار طلوع چشمان تو بودم.
چه زیباست بخاطر تو زیستن ...
و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !
و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !
چه زیباست بخاطر تو زیستن ...
ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !
چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !
چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !
برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !
کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !
من و تو یه عمری با هم بودیم ، کی جدا میدیده از هم مارو ؟!
کی میونمون فاصله انداخت ، کیه که حل کنه این معمارو ؟!
از اون لحظه که دل به تو بستم ، از این که نباشی میترسیدم ...
به خودم میگفتم کاشکی میمردم ٬ اما این روزها رو نمیدیدم !
چشامو بستم تا نبینم ٬ قلبت سهم کی داره میشه ...
چشاتو وا کن تا ببینی ٬ قلبم بی تو آواره میشه !
بیا تماشا کن بی تو ، چیزی از دلم نمیمونه ...
واسه تو که قلبت از سنگه ، دل کندن ازم چه آسونه !
به گل گفتم:عشق چیست؟گفت از من خوشبوتره
به پروانه گفتم :عشق چیست؟گفت از من زیباتره
به شمع گفتم:عشق چیست؟گفت از من سوزانتره
به عشق گفتم :آخر تو چه
هستی ؟
گفت:من نگاهی
بیش نیستم.

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن
مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم، زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
پشت شیشه روز وشب دل به بارون می سپارم،من برای گریه هایم چشمه ها روکم می آرم
انتظار با تو بودن منو از پا در می آره، ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشام بباره

|
|
| ای شب ازرویای تورنگین شده**سینه ازعطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده ** شادیم بخشیده از اندوه خویش همچو بارانی شوید جسم خاک **هستیم ز آلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من ** آتشی در سایه مژگان من ای دو چشمانت چمن زار من **داغ چشمت خورده برچشمان من ای نفس هایت نسیم نیم خواب ** شسته ازمن لرزه های اضطراب چون تب عشقم چنین افروختی** لاجرم شعرم به آتش سوختی |
|
سپیده ی عشق |
|
آسمان همچوصفحه ی دل من امشب ازخواب خوش گریزانم خیره برسایه های وحشی بید باز دنبال نغمه ای دل خواه لذتی ناشناس و رویا رنگ می نویسم برروی دفترخویش |
می خواهم تا آخر عمر خانه نشین خیال تو باشم. به یاده رفتنت مثل
ابرهابغض کنم به نامه های ننوشته ات پاسخ بدهم وازپشت پنجره به
آرزوهایت سلام کنم.می خواهم تاانتهای این جاده همچنان بی قرار تو
باشم و تمام لحظه ها را به عشق دیدن تو طی کنم. می خواهم با تواز
حادثه عبور کنم.کسی را نداشتم تابااواز رازهای کوچک بگویم.از دانه
های شبنم بر تیغه های علف کسی را نداشتم تا با او از رازهای بزرگ
بگویم...






اگه بگى دوستم دارى
تا آسمون پر مى گیرم
زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گیرم
اگه بگى دوستم دارى
مى میرم و زنده مى شم
روشن تر از روز خدا ،خورشید تابنده مى شم
اگه بگى به غیر من
کسى تو دنیا ندارى
رو گفته هاى این و اون از ته دل پا بزارى
من هم برات فدا مى شم
گریه بى صدا مى شم
اگه بگى یار منى
همدم و غمخوار منى
من هم برات یار مى شم
یار وفادار مى شم!...
20بار دیدمت، 19 بار بهت خندیدم، 18 بار به من
اخم کردی، 17 بار از دستم خسته شدی، ولی 16 بار
دیگه سعی کردم، و 15 جمله ی عاشقونه رو به
14 بار به 13 زبون دنیا و 12 لهجه و 11 روز و
روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم اما تو 8 بار
قهر کردی، 7 بار صورتتو از من برگردوندی، و من
6 بار برات مردم، 5 بار قربونت رفتم، و 4 بار نازتو
کشیدم، 3بار ناز کردی، و 2 بار جونم رو به لبم
رسوندی، تا فقط 1 بار به من بگی:
( دوستم داری)
در خود فکر بودم که به يارم چه فرستم ناگهان گل گفت مرا بفرست تا مظهر زيبايي او
باشم گفتم نه گفت چرا؟ گفتم که يارم از صد تا گل خوشکلتر است.ناگهان خار گفت
مرا بفرست تا خاري بر چشم دشمنان او باشم گفتم نه گفت چرا؟گفتم يارم انقدر مهربان است
که دشمني نداردناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا از صميم قلب به او بگويم دوستت دارم