|
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي!
+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:30 |
عاشق نشدی زاهد دیوانه چه میدانی ؟ در شعله نرقصیدی دیوانه چه میدانی ؟ لبریز می غمها شد ساغر جان من خندیدی و بگذشتی پیمانه چه میدانی ؟ یک سلسله دیوانه افسون نگاه او ای غافل از ان جادو افسانه چه میدانی ؟ من مست می عشقم بس توبه که بشکستم راهم مزن ای عابد میخانه چه میدانی ؟ عاشق شو و مستی کن ترک همه هستی کن ای بت نپرستیده بتخانه چه میدانی ؟ تو سنگ سیه بوسی من چشم سیاهی را مقصود یکی باشد بیگانه چه میدانی ؟ دستار گروگان ده در پای بتی جان ده اما تو ز جان غافل جانانه چه میدانی ؟ ضایع چه کنی شب را لب ذاکر و دل غافل تو ره به خدا بردن مستانه چه میدانی ؟ + نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:29 |
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخدو + نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:27 |
دردادگاه عشق .... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند وگناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد. پس به تنهاي و مرگ محكوم شدم. كنارچوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم ومن گفتم كه به تو بگويند
دوستت دارم + نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:26 |
چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري. چقدر سخته توخيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديدیش نتونی حتی سلام بدی..... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونهاي اشک گونهاتو خيس کنه، اما مجبور باشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري + نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:25 |
اگر ميبيني حال خودم نيستم و در خود شکسته ام بدان که عاشقم.... اگر ميبيني ساکتم ، آرامم و بي خيال بدان که عاشقم.... اگر ميبيني در گوشه اي نشسته ام ، چشم به آسمان دوخته ام و ستاره ها را مي شمارم بدان که عاشقم.... اگر ميبيني در کناره پنجره اي نشسته ام و به صداي آواز مرغ عشق گوش ميکنم بدان که عاشقم.... اگر ميبيني هميشه حال و هوايم ابري و چشمانم باراني است بدان که عاشقم.... اگر ميبيني هنگام دعا کردن دستهايم را به سوي آسمان برده ام و با چشمان خيس حرف میزنم بدان عاشقم................. + نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:23 |
مي خوام فراموشت كنم من ديگه غزل نميگم واسه تو اشكامو هدر نميدم واسه تو تو دقيقه هاي تلخ انتظار چه ميدوني چي كشيدم واسه تو من مي خوام ديگه فراموشت كنم تو بمون با اون غرورلعنتي قبل رفتنم ولي بذار بگم خيلي سنگي ٬ خيلي بي محبتي بعد از اين ٬ كاري به من نداشته باش اين روزا ٬ روزاي ترديد منه نمي خوام مثل هميشه رد بشم وقت امتحان دل بريدنه منه + نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:22 |
باختم من پذیرفتم شکست خویش را پند عقل های دوراندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل دور آشنا دیوانه است می روم.از رفتنم تو شاد باش در عذاب رفتنم آزاد باش گر چه تو تنها تر از من می روی آرزو دارم تو هم عاشق شوی + نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:21 |
اگه امشب خوابت نمي بره ستاره ها را بشمار اگه كم اومد قطره هاي بارونا بشمار اگه بند اومد به عشق من فكر كن چون نه كم مي ياد نه بند مي ياد
+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:20 |
آرزوي مرگ كردم ، مرگ هم يادم نكرد دنياي بي مروت لحظه اي شادم نكرد بيش از اين مردم دنيا دلشون درد نداشت هيچ كس غصة اين را كه چه مي كرد نداشت چشمه سادگي از لطف زمين مي جوشيد خودمونيم زمين اين همه " نامرد " نداشت + نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:19 |
زماني كه متولد شدم صدايي در گووشم طنين انداز شد و گفت : تا آخر عمر با تو هستم!!! از او پرسيدم كيستي ؟ گفت: غم آن لحظه با خودم فكر كردم كه غم عروسكي است كه من با آن بازي ميكنم ، ولي اكنون ميفهمم كه من بازيچهاي هستم در دست غم + نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:12 |
نمي گم كه دوست دارم ولي قسم ميخورم كه دوست دارم بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم چون همه چيزم تويي نمي خوام كه خوابت رو ببينم چون تو خيلي خوش تر از خوابي اگه يه روز چشمات پر اشک شد ودنبال يه شونه بودي تا گريه کني صدام کن قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:11 |
![]() + نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت
0:8 |
+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 22 مهر1385 و ساعت
20:21 |
+ نوشته شده توسط ناصر در جمعه 7 مهر1385 و ساعت
11:58 |
+ نوشته شده توسط ناصر در جمعه 7 مهر1385 و ساعت
11:39 |
روز اول که تو رادیدم عاشق تو شدم و برای اینکه این عشق محفوظ بماند آن را در قلبم پنهان کردم بی خبر از اینکه روزی تو برای پس گرفتن ان قلبم را خواهی شکست + نوشته شده توسط ناصر در جمعه 7 مهر1385 و ساعت
11:37 |
+ نوشته شده توسط ناصر در یکشنبه 2 مهر1385 و ساعت
17:54 |
توی تقویم می نویسم تا بمونه یادگاری روز تلخ عاشقی مون گفتی که دوستم نداری می چکه قطره ی اشکم روی این جمله آخر حتی این قلم نداره این شکست تلخ را باور می گذره ماهی و سالی اما باز پر از غروبم هر کی حالم و می پرسه به دروغ میگم که خوبم نه می خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم تو تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزهای دلسرد ولی تو ، تویی که رفتی حرمت عشق و شکستی روی التماس چشمام، چشمای نازتا بستی تقویم از اسم تو پر شد اما جات خالی اینجا منم و خاطره ی تو منم و قصه فردا + نوشته شده توسط ناصر در یکشنبه 2 مهر1385 و ساعت
17:49 |
|
| |
|
|