تبليغاتX
عشق اینترنتی

در خود فکر بودم که به يارم چه فرستم ناگهان گل گفت مرا بفرست تا مظهر زيبايي او

باشم گفتم نه گفت چرا؟ گفتم که يارم از صد تا گل خوشکلتر است.ناگهان خار گفت

مرا بفرست تا خاري بر چشم دشمنان او باشم گفتم نه گفت چرا؟گفتم يارم انقدر مهربان است

که دشمني نداردناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا از صميم قلب به او بگويم دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ناصر در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 21:47 |

من چگونه تو را خواندم...؟

اما ندانستم که برای پيمودن چشمهايت و

و صدای گرم نفسهايت

سالهای سال بايد در راه باشم و هر چه بيشتر بدوم راه طولانی و طولانی تر خواهد شد...

نازنينم حالم را جويا باش.

گر دانستی اشکی همچو شبنمی سر خورده بر لب برگ از دوری دستانت چکيد

نسيمی بر مشامم بفرست که عطر تو را با خود داشته باشد...

 

می ترسم

وقتی در آغوشم گيری

و بگويی دوستم داری

دنيا تمام شود !

 
+ نوشته شده توسط ناصر در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 21:18 |
                                              اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی

                                              اگه بگم بهونه هر نفسم تنها تویی

 اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

 

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

 

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

 

اگه بگم بال منی لحظه پرواز منی

 

میشی برام خاطره قشنگ لحظه وصال

 

میشی برام باغبون میوه های تشنه وصال

 

میشی برام ماه شبای بی سحر

 

میشی برام ستاره راه سفر

 

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مال منی

 

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

 

+ نوشته شده توسط ناصر در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 20:44 |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم

                                   گویی گلی از چشمه مهتاب گرفتم

در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم

                                    این هدیه خوبی است که از آب گرفتم

هرگز نتوانی که ز من دور بمانی

                                     چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 18:15 |

ای کاش آييه ای داشتم

تا خلوت انديشه هايم را در آن ببينم

کاش خورشيدی به من می دادی

تا بتوانم از کوچه های تاريک رد شوم

ای کاش می توانستم از سايه هاس اطلسی عکسی در آب بيندازم

کاش می توانستم وجودم را از عشق تو سرشار کنم

ای کاش شب ها در اندوه يک نور فانی نمی شدند

ای کاش آدمک ها ی بدل جايگزين صداقت نمی شدند

 

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 18:4 |

اينجا که دنيا اسمشه ، غربت نشينی رسمشه

با ما که دل پاکيزه ايم ، گويی هميشه خصمشه

دنيا يه روز خودکشيه ، يه روز پر از دلخوشيه

اما برای ما فقط ، يه تابلو نقاشيه

عشق های بی دست و بی پا ، يخ زده در دست های ما

آی روزگار ما زنده ايم ، نفس نکش به جای ما

آی آدما بسه ديگه ، اين برزخه يا زندگی

مونديم جدا ازهمديگه ، فقط به جرم سادگی

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 18:1 |
اگه دنیا رو بدن محاله از تو دور بشم

نگیر از من عشقتو می خوام که با تو جور بشم

تو سپیده ی منی باید که مال من باشی

نمی خوام تنها توی خواب و خیال من باشی

من ازت یه چیز می خوام هرچی که خواستی پایتم

بی تو پوچم ولی با تو من پر از نهایتم

تو بگو دوستم داری تا گل بریزم زیر پات

اگه با من بمونی جونمو من می دم برات

دو تا چشم خوشگلت مست و خرابم می کنه

کوه یخ بودم ولی عشق تو آبم می کنه

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 17:44 |
 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

سکوت را فراموش می کردی

و تمامی ذرات وجودت

عشق را فرياد می کردند

 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

چشمهايم را می شستی

و اشکهايم را با دستان عاشقت

به باد می دادی

 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا من در سکوت نگاهـت

با عشق زمینی تو به عرش بروم

 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

هرگز دلـم را نمی شکستی

گرچه خانه اهریـمـن

شايسته ويرانیست !

 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

حتی لحظه ای مرا نمي آزردی

که اين غريبه تنها ، جز نگاهت پنجره ای

و جز عشقت بهانه ای برای زيستن ندارد

 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

دوستم می داشتی

و مرا از اين تـنهایی رها می کردی

ای کاش تمام اينها را می دانستی ...

 

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 17:42 |

توی غربت چشمات چیزیه که نمیخوام بدونم

چون برق چشاتو دوست دارم

اون نگاهاتو دوست دارم

لحظه لحظه هاتو دوست دارم

درد دلاتو دوست دارم

تموم قصه هاتو دوست دارم

عطر نفساتو دوست دارم

آواز صداتو دوست دارم

این منم که با تمام وجود میگم :

به خدا دوست دارم

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 17:40 |
<
 
 
!...وقتي مي رفتي

وقتي مي رفتي گفتي

دوباره بر مي گردم

بارون ميخوردبه شيشه

آروم آروم و نم نم

وقتي مي رفتي گفتي

منتظرت بمو نم

آسون بگيردنيارو

خوشكل مهربونم

گفتم بدون چشمات

كاردلم تمومه

تموم دلخوشي ها

براي من حرومه

اما تا دنيادنياست

به پاي تومي شينم

حتي اگه نتونم

خواب توروببينم

اما تو وقتي رفتي

آرزو هامو بردي

روزاي آفتابي مو

بدست شب سپردي

حالايه مرد تنهام

بايه دلي شكسته

توي غبار چشمات

به انتظارنشسته

..........................***.........................

..........................***.........................

..........................***.........................

از طرف :ناصر